المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

781

مروج الذهب ( فارسى )

اطعام ميكرد برهنه را مىپوشانيد و مظلوم را يارى ميكرد از دنيا و نعيم آن بيمناك بود با شب و تاريكى آن انس داشت گوئى او را مىبينم هنگامى كه شب پرده افكنده و ستارگان فرو رفته بود در محراب ايستاده ريش خود را گرفته بود چون مردم بيمار زمزمه ميكرد و چون مردم غمين ميگريست و ميگفت « اى دنيا ديگرى جز مرا فريب بده ! متعرض من ميشوى و به من جلوه ميفروشى هرگز ! هرگز ! خدا نكند كه من ترا سه طلاقه كرده‌ام و حق رجوع ندارم عمر تو كوتاه و عيش تو حقير و قدر تو ناچيز است آه از توشه كم و دورى سفر و وحشت راه » معاويه گفت « باز هم از سخنان او براى من بگو » ضرار گفت ميگفت « شگفت‌انگيزترين اعضاى انسان قلب اوست كه مايه حكمت و اضداد آن را با هم دارد اگر اميد به انسان رخ نمايد طمع او را منحرف كند و چون بطمع منحرف شود حرص او را بنابودى كشاند و اگر نوميدى بر او چيره شود تأسف او را بكشد و اگر متغير شود خشمش فزونى گيرد و اگر خشنود شود اندازه نگه ندارد و اگر بيمناك شود از آه و ناله رسوا شود اگر مالى بدست آرد بىنيازى او را بطغيان وادارد و اگر بىچيز شود ندارى او را رسوا كند اگر گرسنه ماند بسبب ضعف از پا بيفتد و اگر پرخورى كند از تخمه برنج افتد كه نقصان براى او مضر است و افراط مايه تباهى اوست . » معاويه گفت « باز هم از كلمات او كه بخاطر دارى براى من بگو » گفت « خيلى مشكل است بتوانم همه آنچه را از او شنيده‌ام تكرار كنم » سپس گفت « شنيدم به كميل بن زياد سفارش ميكرد و ميگفت اى كميل از مؤمن دفاع كن كه پشت سر مؤمن قرق خداست و جان او نزد خدا محترم است و ستمگر او دشمن خداست از ستم كردن با كسى كه ياورى جز خدا ندارد بپرهيزيد » گفت « روزى شنيدم كه ميگفت « اين دنيا وقتى بقومى اقبال كند نيكيهاى ديگران را به آنها عاريه دهد و وقتى به آنها پشت كند نيكيهاى خودشان را نيز از آنها بگيرد . »